
هوای غمکده ی سينه ام زمستانی است
و کوچه باغ نگاهم هميشه بارانی است
ميان مرگ و جدايی تو بهترين فصلی
که فصل فصل وجودم...کوير عريانی است
من آن هميشه خزانم که برگ و بارم نيست
نگاه آينه در من هميشه زندانی است
به برگ برگ درختان سبز می خوانم
که از نهيب خزان سهمشان پريشانی است
کتاب قصه ی عمرم به فصل آخرشد
برای ديدنت ای دوست فصل بحرانی است
مرا به وصل تو ای دوست آرزو باشد
چگونه شرح دهم کاين حديث پنهانی است
ز شاخه شاخه ی عمرم گل تو می رويد
ولی دريغ که اين باغ رو به ويرانی است
*********************
صميمی می شوم با آسمان با ناز می رقصم
اگر باران ببارد با کمی آواز می رقصم
تماشا می کنم آن چشم هارادر مه ای تاريک
و سر تا پای هر آيينه را با راز می رقصم
کسی از حال من پرسيد من هم سر تکان دادم
که ای..بد نيستم..انگار دارم باز می رقصم
کبوترها کبوترها همين امروز خواهم رفت
همين امروز سر مستانه در پرواز می رقصم
و خواهم رفت تا جايی که آنجا می توان رقصيد
و آنجا مثل کولی های دل بی ساز می رقصم
***************************
گل من ياد چشم مستت هست..گفته بودی بهار تو هستم
در مسير شکستن از طوفان تا هميشه کنار تو هستم
گل من پس بگو چه بد کردم که ترا تکيه گاه خود کردم
موج دريايی دو چشمت را روزگاری پناه خود کردم
گل من هيچ وقت ديدی.. تو شب باران نگاه گنگم را؟
ترک کردی مرا و می بينی ناله ی عشق و آه گنگم را
گل من اشتباه از من بود که ترا عاشقانه تر چيدم
مثل گلهای سبز زيتونی در تمنای عطر بوييدن
گل من باورم نمی شود يک روز ترک گفتی نگاه گرمم را
تو گذشتی چنانکه پژمردی دستهايم..پناه گرمم را...
نسرين اکرامی
واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
![]()
باز اومده ماه مهر
ماه خوب مدرسه
بوی ماه مهربون
ماهی که دوست منه
زنگ شادی زنگ شوق
خنده های بچه ها
در پناه خداوند
راهی که راه منه
ای بچه ها بياييد
با همديگه بخنديم
دوباره شادی کنيم
در غمو ببنديم...
** سگم مشقامو خورد
ديو کرولی
گفتم :سگم مشقامو خورد
تاته ش رو جويد و خورد.
اما وقتی اين بهونه رو آوردم
خانوم معلم سرشو تکون داد.
ديدم اوضاع داره خيط می شه.
دلم نمی خواست رفوزه بشم.
واسه همين امونش ندادم
و دنبال داستانو گرفتم:
قبل از اينکه بخورتش
دفترمو برداشت و انداخت تو قابلمه.
بعد قاطی آبگوشت انقدر پختش
تا حسابی داغ داغ شد.
يادداشتای علومم رو
با تخم مرغ و ژامبون خورد شده هم زد و تفت داد
و با املای سرخ شده ی کلمات
و چيپس تزيينش کرد
بعد رفت سراغ دفتر حسابم
برش داشت و يه کم سرخش کرد
هردو تا خلاصه کتابامو هم کباب کرد
کنارشم ترشی گذاشت.
وقتی داشت آش مشق درست می کرد
يه پيش بند سگی بسته بود.
وقتی هم اعتراض کردم بهم پارس کرد.
هيچ کاری از دستم بر نمی اومد.
خانوم معلم ابروهاشو تو هم کشيد و پرسيد:
کلاه آشپزی سگی هم سرش بود؟
گفتم:آره که بود.اگه برش می داشتی
با خشم خرخر می کرد.
خانوم معلم اخماش رفت تو هم
اما من فوری ادامه دادم:
بعدش روش حسابی سس ريخت
و گفت به به چه خوشمزه س.
خانوم معلم با عصبانيت گفت:
يه سگ سخنگو که دوس داره آشپزی کنه..هان؟
بعد منو فرستاد دفتر.
يعنی همينجايی که الان نشستم.
گمون کنم اشتباه بزرگی کردم
که اون حرفارو به خانوم معلم زدم.
چون من اصلا سگ ندارم
مشقامو هم بچه گربه خورده !
*** وايسا عقب!
کريستوفر کوک
يه دختر تو کلاس ما هست که بچه ها بهش ميگن ..فيل.
شايد بپرسين: چرا؟ ولی من نمی دونم.
چون نه دماغش درازه نه گوشاش گنده س.
پوستش هم چروکيده و خاکستری نيس.
اما گمونم سر ناهار فهميدم علتش چيه.
روم نميشه بگم. ولی قضيه اينه:
اگه وقتی داره شير می خوره براش يه جوک بگی
همه شو از دماغش می پاشه بيرون!
دو قطعه بالا از کتاب شيطنت شل سيلور استاين
يادش بخير نيمکتای چوبی مدرسه
و صندلی تکيهای دانشگاه ...
واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()