نوشته های فاطــمه انتــــظار

 
یک عکس، یک مکث
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
 

(دعوت از همه شاعران، عکاسان و دیگر دوستان گرامی)

 

شاید یک دعوت مجازی دوستانه باشد،

شاید یک مسابقه،

شاید یک مکث...

مهم نیست تحت چه عنوانی،

مهم این است که شما دوست فرهیخته، همه‌ی آن چه که با دیدن عکس موردنظر به ذهن تان خطور می کند، بنویسید.

برای دیدن عکس موردنظر و آگاهی از بقیه اطلاعات لطفا به این آدرس مراجعه کنید:

www.FatemeEntezar.com/blog

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
خانه ی جدید
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢
 

 

در انتظار انتقاد، پیشنهاد و همراهی های همیشگی شما دوست عزیز،

اینجا به روزم:

 

 

www.FatemeEntezar.com

 

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
داد کام
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٠
 

 

به نام خدای دانایی، نیکویی و زیبایی

دوست من سلام

هفت سال پیش در چنین روزهایی وبلاگ نویسی را شروع کردم

ابتدا با شعرهای دیگران و کم کم  قلم ام جوهر پس داد و نوشتن ام آغاز …

به مرور با نوشته ها و شعرهای خوبی آشنا شدم

بعد از ۷ سال جدا شدن از وبلاگم …

و حالا مهر ۸۹  ادامه ی نوشته هایم و شروع عکس هایم در اینـــجا

 

می نویسم تاهیچ کس نخوانَدَم 

و گاهی نمی نویسم تا بخوانند مرا

...............................

 

پانوشت:

www.FatemeEntezar.com


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
غر + مه + ســبزیانه
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳۱
 

 ...

قورمه سبزی خوردم و  دیدم تو را

بعد از آن من عاشق دنیا شدم

()

غرمه سبزی هضم شد، تو رفته ای

بعد از آن آشق شدن معنا نداشت

)(

فاطمه انتظار


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
سفر به هند، سفر به سرزمین خدایان
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
 

 

 

    

سفر به هند، سفر به سرزمین خدایان

شیوا، لکشمی، هانومان، کریشنا، رادا، مایا، کنش،..

 هندو،مسلمان،مسیحی،سیخ،...

سفر به سه شهر هند:دهلی نو، آگرا، جی پور

دروازه هند،مسجد جامع،معبد سیخ ها،رج گات،...

سیکاندرا : آرامگاه اکبر شاه بزرگترین پادشاه هند،

محمد اکبر شاه پایه گذار قلعه ی آگرا یا رد فرد.

 پنج محل،مقبره سلیم چیستی، بلندترین دروازه ی سنگی جهان،...

آرامگاه همایون : دومین پادشاه مغول،

(هرچه ایرانی ها خاطرات ناخوشایندی از مغول ها دارند اما مغول ها در هند باعث آبادانی بودند و دارای ارزش و اعتبار

 بطوری که نام مغول را برای بازار و... استفاده می کردند)

مقبره عیسی خان: یکی از معماران تاج محل،

تاج محل (به دستور شاه جهان مقبره ای برای یادبود از همسر ایرانی محبوب اش بانو ارجمند بیگم معروف به ممتاز محل ،

بنا مخلوطی از معماری اسلامی ، هندی و ایرانی است، نماد وفا و عشق ابدی، یکی از عجایب هفتگانه جهان در دوران حاضر)

مقبره مهاتما گاندی،

آمبر فورت، رصدخانه جنتار مانتار، شهر صورتی، موزه و کاخ موزه ها،هوا محل،...

هند سرزمین طوطی، طاووس، سنجاب، میمون، گاو، خوک، مار...

هند سرزمین  ریشکا، عود، ساری، صندل، سندور و خال های قرمز ، سینما

 ( تماشای فیلم آواتار در سینمای شهر آگرا )  ...

هند سرزمین مسجد و مناره و معبد و مهاراجه و...

هند سرزمینی برای یک سفر در دی ماه 88

جای شما خالی

.........................

 

 

با هجوم وحشی چشمان ات

پاره می کنی

شعرهای بکر مرا

تیر 86

.

.

 

قرار دانه با خودش

جوانه زدن

حتی از دل سنگ 

خرداد 86

.

.

 

خسته ام از تو

 مثل خسته شدن

از خود

تیر 86

.

.

 

پلک هایم را پایین می کشم

پر می شوم از تصاویر

پشت پرده

اسفند 85

.

.

 

در عمق خودم فرو رفتم

به ناکجا آبادهایم سرک کشیدم

چه نا آباد بود

اسفند 85

.

.

 

مرا از درگاه ات راندی

همانطور که خدا

شیطان را از بهشت!

بی آنکه آدمی...

شهریور 83

.

.

و کلام آخر

 

چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز...

 

  

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
بام بو
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۳
 

اولین عکسم در  وبلاگ

Camera Model:Canon EOS 40D 

Lens:Macro 100 mm

Iso Speed:100

Shutter Speed:1 sec

...

   


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
سفر به استانبول
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
 

 

 

 

 

سفر به ترکیه - استانبول

Hagia Sophia و بازدید از موزه نفیس ایا صوفیه و عظمت معماری آن ،

 Blue Mosque مسجد کبودیا آبی یا مسجد سلطان محمد تنها مسجد شش مناره دنیا،

 تنگه بسفر و یک شام لذت بخش روی کشتی،

 پل بغاز که در عرض دو دقیقه قاره اروپا را به آسیا وصل می کند،

Minia Turk  بزرگترین پارک مینیاتوری خاورمیانه و 150 ماکت زیبا از آثار امپراطوری عثمانی

( عکس دوم یک نمونه از ماکت ها است) ،

Princess Islands جزایر پرنسس در دریای مرمره و کالسکه سواری در جزیره بیوک آدا که در آن هیچ وسیله نقلیه موتوری  وجود ندارد به جز دوچرخه و کالسکه،

جنگل با شکوه بلگراد در ساحل دریای سیاه،

و...

 و خرید از مراکز خرید جواهر و  اولیویم و...

و بهتر از همه هوای عالی این روزهای استانبول...

                                                                                     شهریور88

 

 

 

 

..................

سرعت بگیر  با تمام وجود

آن گاه کنده شو

از زمین...

تو می توانی هوا  پیما بشوی !

2/6/86

.

.

.

رگ ها ؛

رودهای خون

رودهای رنج

15/12/86

.

.

.

زمانی کوه بودم

حالا دیگر آدم شده ام

می رسیم به هم ؟

25/6/87

.

.

.

یا زیر زمین ام

یا روی هوا

در این زمین من قرار ندارم

15/12/86

.

.

.

ساده از من عبور نکن

نگذر

من همانم ، نواده ی حوا

13/6/87

.

.

.

می خواست فیلسوف بشود

همبازی بچه ها شد

30/6/87

...


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
هلال احمر لبانم !
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩
 

 

                              

هلال احمر لبانم

در هجوم حوادث غیرمترقبه روزگار،

می آیم به سویت،

با هلال احمر لبانم !

٣/١٢/٨۶

.

نمی خواهم تمام دنیای تو باشم،

می روم برایت تدارک ببینم،

بهشت را...

26/11/86

.

.

و اگر عشق نبود،

نرخ بیکاری دل ها دوبرابر شده بود...

3/12/86

.

.

چشمانت را به خاطر سپرده ام،

مانند کلمه ی عبور!

3/12/86

.

.

مانند یک آرایشگر دست به قلم ،

دفترم پر شده از،

خط چشمانت!

2/3/87

.

.

هیچ وقت معشوقه ی خوبی نخواهم شد،

آفریده اند مرا برای عاشقی...

24/6/86

.

.

شاعری حسی ناتوان است،

وقتی می توان به چشمانت زل زد و

هیچ نگفت...

24/6/87-فاطمه انتظار

.

.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نقدو نظر شما دریچه ای ست برای آموختن من

آن را از من دریغ مکن ای دوست

سپاس

.

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
جشن تولد مرگ!
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥
 

 

.

.Qeshm / Bahar 88 /

( وقتی داشتی 87 را تحویل می دادی

و 88 را تحویل می گرفتی ،

برای رهایی ماهی سرخ کوچک دلم

از تُنگ ِ تنگ تن

دعا کردی؟ )

..................................

 

 

شب می شود ، روز می شود ، تکرار می شود ...

ناگهان احساس می کنی در وجودت دارد وجود بی وجودی شکل می گیرد ،

چیزی شبیه خودت دارد در تو رشد می کند، از وجودت  تغذیه می کند ،

بزرگتر می شود ...

حالت به هم می خورد، احساس تهوع میکنی از اینکه داری چیزی شبیه خودت

را تکرار میکنی، داری به تکرار روزگار کمک میکنی ، به این روزگار تکراری... !

حس تهوع داری، می خواهی آن شبیه خودت را بالا بیاوری، شاید هم پایین ...

حس می کنی باید آن را نابود کنی، چیزی شبیه خودت  ساختن در درون خود،

وحشتناک است .

 وحشتناک چیست ؟!! ویرانگر است، فرساینده است،

اصلا کشنده است...

اما انگار مثل همه چیز این روزگار ، « باید » است .

این « باید » ِ منفور و این «باید » ِ زجرآور،

 این «باید» ِ قاتل «من» ، « تو » ، « او » ...

هم او که دست آدمی را کوتاه می کند از خودش... از « خود» ش ...

در این باید آباد زمین ، دل خوش «انگار» هایی می شویم که انگار نه انگار ما چه می خواهیم .

انگار باید !  «باید» می بود ...

حجم درونت به مرور زمان سنگین می شود ، سنگین و سنگین تر...

وجودت کش می آید ، ترک می خورد ،

 فضا کم است ، جا کم است ، هوا کم است ...

می خواهی بالا بیاوری اش ، به روی خودش نمی آورد،

فقط این دل و جگر خودت هست که بالا می آید... 

و باز آن را قورت می دهی ،

 دوباره سعی می کنی ، بالا نمی آید ، هر چه تلاش میکنی بی فایده است ، پایین هم...

تمام توانت را به کار میگیری تا استفراغ اش کنی ،با تمام وجود  ...

بوهایی حس میکنی ، چه بویی است ؟تا حالا این را بو را حس نکرده بودم...

بویی شبیه ِ... نمیدانم شبیه چه بویی ... بویی دیگر است ، متفاوت ...

باز تلاش میکنی بالا بیاوری ، فشار ... فشار ... فشار

سرت می چرخد... چشمانت چه می بیند؟ می بیند؟...نه !

فقط انگار چیزی می چرخد ، تمام حجم درونت، تمام حجم وجودت در حال انفجار است ،

باز انگار که « باید » ...

تمام آنچه جلوی چشمت بود خاکستری می شود ،

 به سیاهی می رود ،

به سفیدی می رود ،

می رود ، می رود ، می رود ...

صدایی می آید ، می شنوی؟

جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ ...

.

.

.

ساعت تیک تاک می کند ، تیک تاک ، تیک تاک ، تیک تاک ...

دنیا با این لالایی ساعت آرام گرفته ، « انگار »  یک  « باید »  ِ دیگرش را عملی کرده...

پلک های خسته ات را می گشایی ، پلک هایت سنگینی قرن ها را به دوش می کشد،

پلک می زنی ، نگاهت  به راست می چرخد ،...

چیزی شبیه خود در کنارت  گریه میکند ، ...

تکراری دیگر ، غمی دیگر ، دردی دیگر ، زجری دیگر ،...

گریه میکند ،  فقط گریه میکند ،...  !!!

انگار او گرسنه است و تو « باید » به او ...

می زنی زیر گریه  ... مگر گریه دارد؟

خاک بر سرت ، گریه ندارد؟

تو قاتل همانی می شوی که به وجود آوردی اش ، به دنیا ... !

می خواستی بالا بیاوری اش ، می خواستی ...،

خودش پایین آمد ...

و « باید » یعنی همین !

« باید » همان است که نمی خواهد  تو بخواهی.

« باید » تنها خودش می خواهد و بس !

من و تو  و او  و... ما ، همه زاده ی همین  «باید» یم !

به همین سادگی ...،

 

 تولد نام یک قتل است

و دنیا قتلگاه ما

و ما دلخوش به این « باید »

و این دنیای پر مقتول !

 

                                                        نوشته ای از میان برگه های دفتر قرمز

                                                                                       فاطمه انتظار /1386


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
پرانتز باز
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱
 

 

           پرانتز باز

 

( انتظار

را توی پرانتز باز می نویسم ،

می دانم که می آیی ...

.

.

.

شانه هایم غنی شده اند،

با سرانگشتان پر مهر تو !

زیر بار غم های عالم هم نمی لرزند...

.

.

. 

دلم مرده است ،

شعرهایم را تشریح کنید !

.

.

. 

موهای ژولیده ی دخترکان خونین ،

بدن های آتش گرفته ی کودکان معصوم ،

نگاه های مبهوت مادران فرزند مرده...

این ها هستند راز قدرتمندی مردان بزرگ !

.

.

. 

برای خودمان زنگوله ای خریدیم ،

و بر گردنمان آویختیم ...

شاید متمدن شویم !

.

.

. 

اگر خیلی مهربان بشود ،

تا می زند...

ولی اغلب مچاله میکند آدم را ،

روزگار !

.

.

. 

نگاهم زبان آلود شد ، این را تو خوب فهمیدی ...

دستت غضب آلود شد ، این را نفهمیدم ...

شهر پر از ولوله ،

دیوارها مملو از اعلامیه...

نگاهم هنوز حرف داشت ،

دستت اما نه !!!

.

.

. 

می آورد آیا قاصــدکی ،

ســــلام تو را ...؟

 . 

.

.

( فاطمه انتظار / مرداد 1385)

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
کفــــــــــ ترانه ...
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
 

 

 

    

امروز تمام خانه را تر کردی

یکبار دگر مرا معـطر کردی

فرق است میان این همه تر شدنم

باز آمدی و مرا کبوتر کردی

..................................

فاطمه انتظار/ آذر ماه 1386

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم های سعید شهروز را بدون استثنا دوست دارم

" بی خوابی "  کار جدید  اوست


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
طنازی با سهراب !
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤
 

         

 

"به سراغ من اگر می آیی"............ نرم و آهسته ، چرا مثل لاک پشت....؟

"به سراغ من اگر می آیی"...................... بیا ، نیا ، اصلا برام مهم نیست ! 

"به سراغ من اگر می آیی"..... صد سال سیاه ، می خوام اینجوری نیایی !

"به سراغ من اگر می آیی"................. حتما با بلیط رفت و برگشت بیایی !

"به سراغ من اگر می آیی"...................... قدم بگذار بر جفت تخم چشام !

"به سراغ من اگر می آیی"......................... قصد ده روزه بکن ،شیدایی !

"به سراغ من اگر می آیی"....................... آری .  هر دیدی بازدیدی دارد !

"به سراغ من اگر می آیی"....................... خب بیا ، من که خونه نیستم !

"به سراغ من اگر می آیی"........................... بچه پر رو تو چقدر می آیی !

"به سراغ من اگر می آیی".......... جون من پهن نکن  چتر تو، ای حیرانی !

"به سراغ من اگر می آیی"..................... بیا ، قندش با من ، چاییش با تو !

"به سراغ من اگر می آیی".........." آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا " ؟

"به سراغ من اگر می آیی"....... یک بگذره من ناهارو  خوردم ،گفته باشم !

"به سراغ من اگر می آیی"................ توی راه یک سطل ماست بخر بیار !

"به سراغ من اگر می آیی".................. آمدنت با خودت ، رفتنت با آژانس !

"به سراغ من اگر می آیی" ....................... توقف بیجا مانع کسب است !

"به سراغ من اگر می آیی" ..................................................................

.................... شمع و گل و پروانه که هیچ ، باران و رنگین کمان یادت نرود!

"به سراغ من اگر می آیی"................................ لطفا با سرعت مجاز بیا !

"به سراغ من اگر می آیی"........................... هول نشی با دمپایی بیایی !

"به سراغ من اگر می آیی"................... غسل و دفن و کفن و کافور با تو !

"به سراغ من اگر می آیی".................... خورشید را دور بزن ، ماه را رگ !

"به سراغ من اگر می آیی"................................... بدو بدو بیا که حراجه !

 "به سراغ من اگر می آیی"........ بیا ، من هم " آمده ام با عطش سالها " !

.

.

.

                                             فاطمه انتظار  (۱۷بهمن ماه ۸۶)

 

 

 

__________________________________________________

"به سراغ من اگر می آیی"........... 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
نون داغ ... ، ... لبوی داغ !
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧
 

 

 

 

 

  

      .

      .

        هوس کرده ام 

  نان لباش !

 ........................................

فاطمه انتظار

 

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
سهمیه بندی عشق
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
 

 

 

   

                                                                                              

                                                                  

                                                                       به صد درجه !

                                                    تو آمدی و رسیدم ،

                                  منهای صفر* بود...

                  سهم من از عشق،

            

                                                        فاطمه انتظار

      ...............................

   * زیر صفر

 

 

 

 

  

 

                        

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
آدم برفی
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳٠
 

 

 

 

...لام

پنجره ی آشپرخانه ی من...

هرروز صبح

من و این پنجره

با هم چای می خوریم ..

،،،

 

و اگر این درخت نبود،

 گذر فصلها را نمی فهمیدم!

.................

.

.

و

 

    خدا   

عاشق که میشه ،

همه چراغارو خاموش میکنه، جز چند تا شمع...

و شروع میکنه به شعر سرایی و شعر خوانی...

اونوقت اگه به آسمون نگاه کنی ،

غزل های خدا بهت چشمک می زنن،

و شاه بیت غزل هاش هم که همیشه ،

 ماهه !

مثه تو که ماه منی  ...

(مرداد 85) 

.

.

 

 

 

 

 

 

وقتی قضا تو باشی ،

واژه ی دلپذیری است ،

ناهار...

(آذر ماه 86)

.

.

کشیدم چهره ات را با

آبرنگ...

ماه از آب در آمد !

(آذر ماه  86)

.

.

آب و جارو کرده ام

چشمهایم را،

برای دیدنت !

گرد و خاک نکن ...

(آذر ماه 85)

.

.

به دام افتاد

زیر تور ،

عروس !

( آذر ماه  86 )

.

.

کمکم نکن !

می خواهم به تنهایی ،

برسم به اوج تنهایی...

( آذرماه 86 )

.

.

خورشید خانوم  عاشق ،

رفت به خواستگاری ...

از خجالت آب شد،

آدم برفی !

(مهرماه 85)

.

.

مژده ی بهار در اوج زمستان !

یادش بخیر آن شب کولاک بهمنی

من و تو و دوربین عکاسی...

و برای جشن تولدم *

می پاشید، خدا

برف های شادی!

*  ۲۰ بهمن  تولد یک آدم برفی ست به نام من

(بهمن ماه ۸۶)

 

...

خداحافظ بهمنی ترین برفی قشنگ

(فاطمه انتظار..اسفند ماه  ۸۶)

.................................

والـ...لام

 

 

 

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
خونی ام ...
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤
 

.

.

     این سال ها

                   این ماه ها

                               این روزها  ،

    به من نزدیک نشوید، خونی ام ...

  .....................  فاطمه انتظار .........................

  

 خونی ام

 

        و...

چهارمین جشنواره     طرح       بالی برای پرواز

http://www.balibarayeparvaz.blogfa.com/                  


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
واژه های سرخ
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٥
 

سلام

اینقدر این آپدیت طولانی شده که یادم رفته به روز کردن رو ...

البته بی دلیل نبود که سفر و هک شدن پرشین بلاگ جزئی از علتهای اون بودند

( نه اینکه خیلی زود زود آپدیت میکنم همیشه...)

این عکس هم  ارمغان سفرم از مالزی و سنگاپور به شما ..

که البته  کاش در شب عکس می گرفتم که  زیباتر بود.

 

 

برج دوقلوی پتروناس در مالزی

 

مدتی است که کوتاه نوشته ها یا به قول خودم پرانتز هایم کم شده به جایش متنهایی می نویسم ۱۰-۲۰ صفحه ای ...

اما چه کنم  که  این وبلاگ خیلی عقب تر است از نوشته های دفترم .اگر عمری باشد به آنها هم میرسیم روزی ...

.

.

باید هر روز چشمانت را بکشم ،

معتاد شده ام آیا ؟

 مشهد  ۸/۱۱/۸۵

.

.

در خلوتکده ام گاهی خودم را ورق می زنم ،

گاهی ورقِ خودم را می زنم ،

گاهی ورق باز می شوم  اینگونه ...

 مشهد ۱۱/۱۱/۸۵ 

.

.

می گویند :« دریای شورانگیز چشمانت ...»

پس این همه شیرینی از کجاست ...

نکند « پشت دریاها شهری است ...»

شهر زنبوران عسل ...؟

مشهد ۱۶/۱۱/۸۵

.

.

در نقطه ای عمیق از دلم منزل گزیده ای ؛

ناخوانده !

و من سالهاست چون زنی پا به ماه ،

سنگیــن و پر  و یـــار ،

سنگین و پر تَرَک ،

می انتظارمت !

می انتظارمت ...

مشهد ۱۹/۱۱/۸۵

.

.

این بار که به دیدنم آمدی ،

ای مهربان ،

یک سنجاق هم بیاور !

میخواهم پیراهنم را به پیراهنت قفل کنم ...

مشهد ۲۰/۱۱/۸۵  مصادف با روز تولدم !

.

.

چیزی در شکمم تکان می خورد !

سالها پیش خودم را قورت داده بودم  ...

مشهد -بهمن ۸۵

.

.

شبِ انتظار ، نفس نفس می زند،

خورشید را ...

مشهد - بهمن ۸۵

.

.

رگ ِ احساس مرا می زنند ،

نگاه های تیزت !

پاشیده می شوند بر دفتر سفیدم ،

واژه های سرخ !

مشهد - بهمن ۸۵

.

.

تو دل و جـگر لبـان قلـوه ایم را نداری  ...

آهـــــای گوســـــفند !      

.

.

می دانم  یک روز می آیی ،

خداکند تا شب نشده بیایی ...

.

.

مزار بر سنگ قبرم، دسته گلت را

مزار بر سنگ قلبم ، دست گلت را

کاش می گذاشتی

دسته گلت را

روی قلبم

                  وقتی هنوز سنگ نبود !

مشهد  ۲۲/۱۱/۸۵

.

.

صدای فاصـــله گاهی  شبیه سوت قطار است

صدای فاصله گاهی ،  چقدر کوچه شلوغ است

برای  فصــل جدایــی  پی  بهـــانه    نیســتم

صدای فاصله گاهی صدای ممتد بوق است  ... 

مشهد  ۱۶/۵/85  ....................   فاطمه انتظار  

.

.

.

                                     


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
سلام و ســــــــلام
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳٠
 

 

.

.

 سلام  و ســـــــــــــلام

.

.

برای دیدنت ،

گشتم همه گل فروشی های شهر را ،

گل ها همه رنگ باخته ...

یک دسته بوسه آورده ام !

.

.

چشمان تو    ،   چشمان من

لبــهای من   ،    لبــــهای تو

آتش باران ِ چهار پاره  ...

.

.

اشک هایم عصاره عشقم بود،

که بی چشمداشت به پایت ریختم ...

شاید برگردی !

.

.

تو برای من همانی که « من » برای من ...

.

.

پشت گردنم ،

نفس می کشی ...

 حلق آویز می شوم !

.

.

سعی  چشمان تو ،

باصفاترین هروله هاست...

.

.

دستان نرمت ،

محکم میکنند دلم را !

چقدر خوب است که من تو را دارم ...

.

.

قندیلهای دلم ، 

انتظار می کشند تو را،

هوس آب کردن نکرده ای ؟

.

.

زل می زنم به تو !

حل می شوم در سفیدی و سیاهی اش  ...

خاکستری بود چشمانت ؟

.

.

دستانت سفالگری ماهر ...

فرم می دهند گِـل ِ زنانه ام را ... !

.

.

چشمانت را بگشا ،

کبوترم پرواز می خواهد ...

.

.

شیرین من !

در اشک های من ،

شور تو موج می زند ...

.

.

هوای تو به سرم می زند ،

سر به هوا می شوم !

.

.

در کشف سرّ چشمانت ،

گوگل ترینم ...

نه ! تو گـِل ترینم !

.

.

می آیی و ...

 نقش می بندد

بوسه های من بر گونه ی تو !

.

.

تاریخ تولد بهشت ؛

اردیبهشت ...

.

.

وقتی سرم سوداست

وقتی دلم دریاست

وقتی که می آیی

در من چه ها ؟ غوغاست ...

.

.

و ماحصل ماه عسل مان  اینکه

چرا اسم تو مجنون نیست ؟

.

..........................   فاطمه انتظار


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
خداحافظ
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
 

.

.

اول ، خدا

دوم ، حافظ

بعد هم ، .............. هیچ .

 

 

خداحافظ   goodbye

 

 

 

 

   ....................................   فاطمه انتظار


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
من آمدم...
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
 

    

چقدر خط بزنم  

ـ این نوشته قسمتی از یکی از طرحهای قبلی من است که به این شکل براتون نوشتم..امیدوارم خوشتون بیاد...

.

ـ ضمن عرض تشکر و عذرخواهی از وبلاگ محترم دوتاحیرون من و تو که منو به بازی شب یلدا دعوت کردند ...

زمانه مرا بازی داد ،

نشد بازی را ادامه بدهم...

شاید وقتی دیگر ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.

.

.

 به ! من  به دنیا آمدم ،

              ۲۰ 

.

.

.

دلم می خواهد که بداند،

دلم چه می خواهد ...؟

.

.

.

با دستان کوچکم ،

تنها می توانم جلوی دهانم را بگیرم ...

.

.

.

قفس بال بال می زد،

پرنده ای را که کاغذی بود ...

.

.

.

ترازو سنگ  کم آورده !

می خواهم نگاهت را بکشم ...

.

.

.

لیلی ِ مجنون نشد ،

تا ظرفها شکسته نشوند ...

.

.

.

خواستم اشک هایم را بشویم ،

آب هم بر صورتم سیلی زد !

.

.

.

شب آن قدر چشمک زد

تا خورشید را بلند کرد

از روی تن خیس دریا ...

.

.

.

بهشت زیر پای مادران ،

مادران زیر پای ظلم ...

.

.

.

کودکِ رویا ، رویای کودک ؛

دو شیرین دست نایافتنی ...

.

.

.

در آسمان نگاهت که نیستم ،

هوا حوالی چشمانم کمی تا قسمت ابری ست ...

.

.

.

می سازند مرا نگاههایت ،

پلک که میزنی خراب می شوم ...

.

.

.

سر راهت که می روی

آفتاب را خاموش کن !

 خوابم می آید ...

.

.

.

قصه های پر غصه !

و مادربزرگ...  که سالهاست  باز نشسته  ...

.

.

.

... و زخم های من همه از چشم  اوست ...

.

.

.

لای انگشتان تو/ دودم کردی

و من که نرفتم به هوا ...

.

.

.

خون می دود دررگهایم

می رسم به تو ؟

.

 .......................................... فاطمه انتظار

.

و مثل همیشه

چشم انتظار نظرات و نوشته های زیبای شما هستم .

    

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
هــ ی دو چشم
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۳
 

....

 

 

(  ... حضور گرم چشمهات

                        در اشکهام

مرا برد به خواب تابستانی ... و

 

حالا بیدار شده ام

                 و بی دار شده ام ....

....

 

من دار داشتم

من از دار دنیا تو را داشتم

و از دار قالی ، قدمهات را  بر چشمهام.....

قالی تمام شد ، چشمهات را ندارم

دنیا تمام شد  ،  تورا  ندارم....

....

 

چه دنیای هفت رنگی

چه قالی هفتاد رنگی

چه « تو » یی

چه چشمهایی

 .......

....

 

من اکنون بیدار شده ام

بی دار شده ام  ............)

....

 

همه دنیای من، چشمهای توست و من

عاشق « هـ » یِ  دو چشمت شده ام  ...

عاشق « هــ » یِ  دو چشمت شده ام !

 

 

....

نظرات انتقادی و پیشنهادی شما دوست عزیز

در مورد متن و کار گرافیکی انجام شده ،برایم بسیار ارزشمند است   ........................................!

 متشکرم ........................... فاطمه انتظار

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
آینه بازی
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۳
 

 

 

               .........................................................................

   *

   *

 

 

 

   آینه اتاق من ، پر از کتاب شعر است  ...

  *

  *

   تو شیر همان جنگلی هستی که زیر پاهای من سبز شده است ...

  *

  *

 

 

 

 

   آنقدر به دردم خورد ، تا زخمم سر باز کرد ...

  *

  *

 

 

 

 

   ورشکست که شد ،

   موهای طلایی اش را فروخت ...

  *

  *

 

 

 

 

  افتادن شیرین میشود ،

                                    به یاد تو ...

 *

 *

 

 

 

 

    گلهای پیراهنم پژمردند ، 

    باغبان توی ترافیک مانده بود ...

  *

  *

 

 

 

 

   بابا برقی که آمد ، دیگر آسمان شهرمان رعد و برق نزد ...

 *

 *

 

 

 

 

   چشمان من نه آبی بود ، نه سیاه  ،   

    فقط سورمه ای بود ... 

  *

  * 

 

 

 

 

     با برق نگاهت ،

     تمام وجودم چراغانی میشود ...

        ( دور از چشم بابا برقی )

  *

  *

 

 

 

 

    دلم برای تو یه ذره ... ،

                              تنگ شده ...

  *

  *

 

 

 

 

   همه زنانگی ام را نذر شادیت میکنم

   تو فقط بخند ، مردانه  ...

  *

  *

    زیر این پوسته ساکت تن،

    شهری است پر آشوب ...

  *

  *

 

 

 

 

    غول غار نشین غرور ،

    سایه افکنده بود بر سپیدی سادگی  ...

                                       واین آغاز غسه بود ...

  *

  *

 

 

 

 

 

   گاه بعضی آدمها ، حقارت را حقیر میکنند ...

  *

  *

    وقتی دلم می لرزد ،

   شعرهایم بندری می رقصند ...

 *

 *

   شعر زمان من

   شعر زمان نبودن  تو ست

   شعر  انتظار  

   شعر   یکی نبود  ...

  *

  *

    قشنگترین دستبند من  ،

                                 دست توست ...

  *

  *

 

 

 

 

 

 

 

    آب هم ، آبی نبود ...

   .....................................     فاطمه انتظار

  *

  *

  *

 

 

 

 

 

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
کو کفشهای پاشنه بلندم؟
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٦
 

 

  

 

 

  *  این دنیا برروی پاشنه کسانی می چرخد،

    که خود فراموش کرده اند،

    کفش های پاشنه بلندشان را ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 * بازوان تو ؛ پناه دل آشوبه های من .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * زن ؛ همان شکل باطل شده ء دخترانگی اش بود ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * ترانه هایش همه زاییده شده بودند از دخ ترانه هایش ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * شبی دخترانه هایش را دزدید،

   عمری است که التماس می کند زن را ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * دخ ترانه هایم همه باطل شدند ،

   باید المثنی بگیرم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * در آغوشت که قرار می گیرم ،

                            قرار می گیرم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * مردانه بازی کن ، زنانه پیروز باش .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * تو نیمه ء همه ء نیمه کاره های منی ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * زندگی ؛ جاده ای بین دو بیمارستان ،

                                             دو شیون  ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * نامه را گشودم ،

    نوشته بود : ... عزیز تو مرده .

    خواندم : ... عزیز تو مَرده .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * حجابش را گرفتند،

    کلاه بر سرش گذاشتند !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 * آمدی تا سایه ات بر سرم باشد،

    آفتاب را از من گرفتی ...

 

 

 

 

    منتظر نظرات ارزشمند شما دوست عزیز  هستم.........فاطمه انتظار


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
بوی پیراهن ...!
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۳٠
 

  

    * بوی پیراهنت فضا را پر کرده است

      حالا می فهمم چرا زلیخا ...

       لطفا زودتر برو دوش بگیر !

 

 

     **  آنقدر بوی پیراهنش را کشیدم

          و کشیدم  ...

          تا پاره شد !

 

 

    *** وقتی از بوی پیراهنش به تنگ آمدند

          حمام ساختند !

 

 

    **** من آلرژی دارم ، هیچ عطری  نیاورید

           حتی بوی پیراهنش را ...

 

 

   ***** زن برجسته ای نشدم

            بخاطر برجستگی های زنانه ام  ...

 

 

   ****** خاطر زیبایت را ،

              با بالاترین قیمت خریدارم   ...

               ( چک قبول میکنی ؟)

    

 

 

      و  ...

           در اخرین ساعات مهلت  مسابقه بالی برای پرواز ، ۷ طرح  فرستادم که ۵ تای آنها راقبلا در بلاگ 

    آورده بودم ولی این دو  را نه  ..

 

     ******* می کــَنــَد حجابها را آیینه ...

                 مجنون لیلی هایم می شوم !

 

 

    ******** زن برخاست تکانی به خود بدهد

                  رقص  اختراع شد !

 

 

      که  فقط طرح شماره  ۱۷۴ من :

      

    خط ابرو ،

   خط چشم ،

    خط لب ،

   چقدر خط بزنم خودم را برای تو ؟

 

   به عنوان یکی از ۱۲ طرح برگزیده انتخاب شد و نه ۵ طرح برگزیده......

 

 

                                                                                            در انتظار نظرهای نقد شما هستم ........................................فاطمه انتظار


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
چشمم روشن !
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢۱
 

  

             سال نو مبارک   .......

       

   

      این تصویر را تقدیم میکنم به برگزارکنندگان  «  بالی  برای پرواز ۳ »  ٬ برای عرض خسته نباشید  ...

                                                             یک کلیک تا پرواز

                                           http://balibarayeparvaz.parsiblog.com/  

         (  اگه کمکم میکردین با راهنماییهاتون در مورد پرانتزهام  ..منم میتونستم شرکت کنم  )

                                ....................................................

           (  ...  )   

 

       هر نگاهت ترک می اندازد

         وجود  آه پز  شده ام  را  ...

        

.......................................................

 

  **   چشمم روشن  ...

        که چشمت روشن شده

        به چشمان روشنش ...

 

.......................................................

 

 ***  چشمان تو  و   نگاههای من ؛

        مرز جنون همینجاست  ...

 

........................................................

 

 ****  کعبه چشمهات را  داخل پرانتز  گرفتم ،

          .......... مردمک شد ......

 

......................................................................

 

 *****  ابروهایم را گره میزنم  ،

           چشمانت  سبز می شوند !

 

.................................................................

 

 ******  از چشمت افتاده ام ،

             هنوز چشمانت چشم انداز خوبی دارند ...

 

.................................................................  فاطمه انتظار

 

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
آنکه در چشم من ...
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٥
 

 

    

    * سلام بر  شما

 

     ازدوستان عزیزی که با حوصله پرانتزهارو میخونند و  نظراتشون رو  دقیق

 

     مطرح میکنند بی نهایت سپاسگزارم . بخصوص از وبلاگ بوتیمار و آقای

 

    احسان پرسا که در  پست قبلی دقیق و با حوصله  راهنمایی نمودند .

 

     چه خوب می شود وقتی کامنتدونیها جایی برای تعارف نباشد....

                       

 

  

 

 

  

 

 

 

   ** آنکه در چشم من ...

 

 

     مرا تا لب مرز تشویش برد

 

    شبی که مرا کَند و با خویش برد

 

 

    مرا از عبور خود آکنده کرد

 

    مرا خاک کرد و پراکنده کرد

 

 

    غمی بود و زخمی که در سینه بود

 

    صدا بود و شب بود و آیینه بود

 

 

   که بود آن که بر خویشتن می گریست ؟

 

   که بود آن که در چشم من می گریست ؟

 

 

 

   من آن شب چه دیدم در آیینه ها ؟

 

    کجا می دویدم در آیینه ها ؟

 

 

 

    قدم می زدم خاک ، تن می گشود

 

    زمین زیر پایم دهن می گشود

 

 

 

   « من ِ » من ، دلش را قوی کرده بود

 

   همه زخم را مثنوی کرده بود

 

 

   من و  دل گذشتیم ، تشویش را

 

   من آن شب شکستم دل خویش را

 

 

   من آن شب شکستم ،  تلاطم شدم

 

   و در چین پیشانی ام گم شدم

 

 

   در آن اوج ِ با آسمان همنفس

 

    دلم بود و من بودم و هیچ کس

 

 

 

   من این تن نبودم تو بودی و تو !

 

    و من ، « من » نبودم تو بودی و تو !

 

 

 

   تو بودی شب خشک پاییز بود

  

   تو بودی تمام دلم نیز بود

 

 

   تو بودی تنم بود و ویرانی ام

 

    تو و خاطرات دبستانی ام

 

 

 

   تو و غربت و خستگی های من

 

    تو و زخم دلبستگی های من

 

 

   تو و خواهش خون خاموش من 

 

    تو و نعش من مانده بر دوش من

 

 

 

   تو بودی و این چشم ، این حنجره

 

    تو بودی و این کوچه ، این پنجره ...

 

                                                                     

                                                                            مصطفی علی پور 

 

 

      .................................................................................................

   *** تز پرانه های من

 

 

  

 

    * قویی پرپر می زند برای خوابهای تو

 

      بالش نمی خواهی ؟

 

 

 

 

    * عطش  مرا سیراب می کند   

 

      ته مانده های نگاهت .. 

 

 

 

 

    * می خواستم بتراشم یادت را

 

      تیغ نگاهم برید ..

 

 

 

 

 

    * دلم ؛  پارک  ملت  !

 

 

 

 

    * آنقدر دوستت ندارم که می گویم تو را  ... ندارم  .

 

 

 

    * خط ابرو ،

 

     خط چشم ،

 

     خط لب ،

 

     چقدر خط بزنم خودم را   برای تو  ؟

 

 

 

 

    * ردیف چشمانت ، قافیه غزلهایم  . . .

 

      شعرهایم چشم و هم چشمی میکنند .

 

 

 

 

    * تاب می دادم خودم را

 

      تب می کرد  . .

 

      چه پر تب و تاب بودیم  ما

 

      .............................................................   فاطمه انتظار

 

 

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
عاشق گلهای مریم است ..
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢
 

 

   برای هادی بزرگ مرد کوچکی که با وزنه ای کهنه ،

 

جلوی در دانشگاه فردوسی خرج خود و خانواده اش را

 

 در می آورد و خواهرش که سرطان خون داشت .

 

 

 

 

 

                  امتحان وزن

 

 

با چشم های خسته که سرشار ماتم است

 

کم سن و سال  ولی قرص و محکم  است

 

 هی  داد می زند پسرک   " امتحان وزن  "

 

رد می شوند مردم و.... اینجا جهنم است

 

با خیل مردمی که  فقط خنده  می کنند

 

با سایه های تازه ... که حتما فراهم است

 

*

 

هادی بیا ،   خ ُ   حال منیره  چطوره  ؟  ها ؟

 

 

« بد ، مثل قبل ، البته اسمش که اکرم است

 

اما ضعیف و لاغر و کم خون و عاشق  . . . » :

 

 

عاشق به چی ؟ «  و عاشق گل های مریم است  »

 

 

: به به چه خوب ، عاشق گل های مریم و . . .

 

 از قول من بگو که خودش مثل شبنم است

 

خب ! از خودت بگو ، چه خبر از غزل – مزل

 

چیزی نوشته ای که نگویم پر از غم است ؟

 

 - « یک بیت گفته ام و خدا خوب شاهد است

 

 این بیت آخرین غزلی شد که گفتم است :

 

 

    مردم ! شما که وارث بر حق آدمید

 

   آخر کدام کار شما مثل آدم است

 

                                             حمید تقی آبادی

 

    .......................................................................

 

 

 

 

    توی پرانتز بخوانید مرا ......

 

 

 

 

    از سرمشق های عاشقانه ات  ،

 

                                      خطاط عشق شدم    

 

     وقتی در طرح چلیپایی تو ،

 

                                     شکستم نستعلیق را 

 

  ....................................................

 

 

 

 

 

          حوایی که شد ، آدم حسابش کردند ....

 

 ......................................................... 

 

 

 

 

      سکوت شب  از من شاعری می سازد ؛ لال  ...

 

  .................................................................

 

 

 

   پیام بازرگانی :

 

  کلاس خصوصی آموزش عشق ورزیدن

 

  با یک چشم بر هم زدن

 

  با فرمول استثنایی و بی نظیر ؛ لب های من  ×  لبهای تو

 

                                                      ( لب به لب )

 

   ..................................................................................................

 

 

 

 

  در چشمانت غرق شدم

 

  فراموش کردم کشتی ام را....

 

 

  ..........................................................................

 

 

 

  بهار بود که....

 

  زیر سایه  درخت خیالت  خوابم برد......

 

 حالا موهایم پر شده اند از قرمز ... زرد ..... نارنجی  ....

 

  .......................................................................

 

 

 

 

        جنبه نداری !

 

              لبخندهایم را لاک  میگیرم  !

 

               ..........    سرخ   ...........   !

 

 

 

 

  

 

...........................................................................................................

 

 

                                          

 

   دیوانگی هایم مرا به کنج خرابه های دلم می کشاند ،

 

  منتظر میمانم  تا شب  سیاه  ِ سیاه  بشود ،،،،،

 

 کوچه پس کوچه های   تو در توی   دلم را   کنار میزنم ،

 

 شمع وجودم را کبریت  می کشم ،

 

 چشمان سیاه تو    آغاز میکنند  شب شعر مرا..................!!

 

 

 چشمهای تو ،   شعرهای من می شوند

 

 

 و  سیاه دانه هایت   شب نمای   این همه سیاهی 

 

  من  ، تو می شوم 

 

                                         آب  ِ آب  .......

 

   ................................................................فاطمه انتظار 

 

 

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
۰۰۷
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٢
 

 

                 تقدیم به شما بازدید کننده محترم...به مناسبت میلاد امام رضا (ع) 

     

               ...................................................................................

 

   

      007

 

 

     نوشتم :  ۵

    

     گفتم :

 

    - شعری برای تو

 

     لبخند مرد !

 

 

    بی باورم ! عزیز!

 

    هرعددی شعریست

 

    و - ۵ – شعر عددهاست – شکل قلب- 

 

    - 55 – بیتی ز تک غزل عاشقانه ایست

 

 

 

    بی باورم ! عزیز !

 

    هر عددی شعریست

 

     و – ۵۵۵۵ – آه .... ،

 

     سرخ و سپید

 

     زرد و سیاه

 

 

 

     هرگز سرود اتحاد ملل نیست

 

     نفرین به احتمال محالی است

 

     بی باورم  ! عزیز !

 

     هر عددی شعریست

 

 

 

     حتی – 007-

 

    مقدسترین ترانه این نسل مبتذل

 

    یا -118-

 

    عنوان انتظار !

 

 

 

 

    بی باورم ! عزیز !

 

   هر عددی شعریست

 

   و -13-

 

   تک شعر شعرهای عددهاست

 

   منفور و نحس

 

   چون سرنوشت من

 

 

 

 

     بی باورم ! عزیز!

 

    هر عددی شعریست

 

    از -0- تا ......

 

    اندوه مرد ،

 

    وسواس خیمه زد !

 

 

       .........................................................................  نصرت رحمانی

         ...............................................................................................

 

 

 

 

 

      نگاهت را ورق میزنم...

 

     چشمانت چند برگ است ؟

     ..........................................

 

 

 

 

 

     مرور چشمهای تو...

 

    تکلیف شبهای من است .... !

    .........................................

 

 

 

 

     پَُک بزن ...     مرا دود کن ...

     ..............................................

 

 

 

 

 

 

 

     شبهام محبوب می شوند

 

    اگر تو باشی محبوب شبهام ....

 

      ......................................................................

 

 

 

 

 

         چشمانت را  رو کردی

 

      قاچ   قاچ    شدم     .....

        ...........................................................

 

 

 

 

      سیاهی چشمانت ؛

 

    مانند دندانهای کرم خوردهء من .

 

     باید تو را بکِشم  ....!

    .........................................................................  فاطمه انتظار

 

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
پنجره
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۸
 

 

     

                         پنجره

 

    پنجره را باز کن بکوچه متروک

 

 

    نور بتابد بروی کاشی درگاه

 

 

    تا نگه خسته ات غبار ره از تن

 

 

    پاک کند ژرف چشم های گم ماه

 

 

 

 

   پرده قلمکار را به میخ بیاویز

 

 

   تا فکند مه پرند نور برویت

 

 

   تا بچکد تک ستاره ای ته چشمت

 

 

   تا بکشد باد مست ، دست به مویت

 

 

 

 

   سفره بیفکن بروی قالی کهنه

 

 

   دسته گلی در کنار آیینه بگذار

 

 

   فوت بکن در چراغ روی بخاری

 

 

   تنگ تهی را ز روی طاقچه بردار

 

 

 

 

 

   پنجره را باز کن که آمدم امشب

 

 

   خسته ز میخانه های شهر سیاهم

 

 

   پنجره را باز کن مگر تو نگفتی

 

 

   پنجره گر باز بود چشم براهم ؟

 

 

 

 

   نعره کشیدم که :

 

                          آی پنجره بگشای

 

 

   لب ز لبی وا نشد سوال کند کیست ؟

 

 

   پنجره بسته ست آه پنجره بسته ست

 

 

   هیچکسی در اطاق منتظرم نیست !

 

 

  

  .............................................. نصرت رحمانی

  .........................................................................

  

   (پرانتزهای خالی من )

     چشمم به  چشمت  افتاد ...

 

                      

  

      دلم هنوز دارد  رنگ  پس می دهد !

 

 

   ...........................................................

 

 

 

 

   جاذبه زمین ...

 

 

   و نگاه تو ....

 

 

   اجازه می دهی به پایت بیفتم؟

 

 

   ..........................................................

 

 

  

 

    وقتی هوس کردی

 

  

    با نوک انگشتانت راه بروی بر پیکرم

 

 

   موهای بدنم به احترامشان، راست شدند.......!

 

    

    ...............................................................................

 

 

 

  

     پفک نمکی مینو؛

 

 

     شورترین خاطره شیرین کودکیم .

 

     .................................................................

 

  

 

     سینه مرمرینم .. 

 

     می شکند قلب شیشه ایت را ...                                            

                               

     ..................................................

 

 

 

 

    چشمهایت را از من دریغ نکن،

 

 

    قول می دهم آبی بسوزم !

 

     ...................................................

 

 

 

         دوستان خوبم از شما درخواست میکنم اگر این پرانتزها

 

             قابل بررسی هستند که زحمتشو شما عزیزان بکشید .

 

  

           درغیر اینصورت امر بفرمایید ما درپرانتزخونه رو گِل بگیریم .

 

 

            درصورتِ همین صورت 

 

                                    اگر کسی بنایی  بلده    یاعلی...

 

  

                                                      با تشکر نیم رخ !

 

      

           ................................................  فاطمه انتظار

 


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()
 
 
بلیط مجانی باغ وحش!
نویسنده : ... فاطـــــمهانتـــــــظار... - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٦
 

     این چشمها

 

 

    می گفت با غرور

 

     - این چشمهای من

 

     این چشمها که ریخته در چشم های تو

 

                                               گردنگاه را

 

    این چشمها که سوخته در این شکیب تلخ

 

                                                    رنج سیاه را

    این چشمها که روزنه آفتاب را

 

    بگشوده در برابر شام سیاه تو

 

    خون ثواب را

 

 

     کرده روانه در رگ روح تباه تو

 

 

 

 

 

     این چشمها که رنگ نهاده بقعر رنگ

 

 

     این چشمها که شور نشانده به ژرف شوق

 

 

     این چشمها که نغمه نهاه بنای چنگ

 

 

 

     از برگهای سبز که در آبها دوند

 

 

     از قطره های آب که از صخره ها چکند

 

 

     از بوسه ها که در ته لب ها فرو روند

 

 

 

 

 

 

          از رنگ

 

 

         از سرود

 

 

         از بود از نبود

 

 

          از هرچه بود و هست

 

 

          از هر چه هست و نیست

 

 

           زیباترند ، نیست؟

 

 

 

         من در جواب او

 

 

       بستم بپای خسته ئ لب ، دست خنده را

 

 

         برداشتم نگاه ز چشم پر آتشش

 

 

        گفتم:

 

 

         - دریغ و درد

 

 

           کو داوری که شعله زند بر طلسم سرد

 

 

            کوبم به روی بی بی چشم سیاه تو

 

 

             تک خال شعر را

 

 

             گویم  : کدام یک؟

 

 

 

 

 

           این چشمهای تو

 

 

         این شعرهای من ؟

 

 

   ........................................نصرت رحمانی

      .............................................................

 

 

 

 

 

       ( یه جورایی پرانتز .. شاید هم عاشقانه ی آرام !)

 

  

    بابا..............................بی خیال............................

 

     دوستیت مثه خاله خرسه بود و خوابت خرگوشی، لباس می پوشیدی ؛   خفاشی....

 

 

  نجابتت مثه اسب بود و حرف زدنت عینهو طوطی.... 

 

   دلت اندازه گنجشک ُ زورتم که مثه مورچه .... سلطنت میکردی عینهو   شیر....

 

 

 

    چشای میش- آهوییتو    که می بستی  پلکات می شد فقط پر طاووس  ُ  می رفتی تو خواب زمستونی...

 

 

 

     وقتی هم که شانه بسر می آمدی ، موهای پر کلاغیتو ،دم اسبی می بستی ُ راه می رفتی ؛ مثه شاه ماهی....

 

 

 

     شب عروسیتم که شده  بودی فقط عروس دریایی....

 

 

 

     همش هم که می اومدی  لب بوم ما می نشستی ؛ گنجشک اشی مشی....

 

 

 

 

     موقعی که دلت برام تنگ می شد بال بال می زدی عینهو پروانه ....

 

 

 

     وقتی هم که از بال بال زدن خسته می شدی  می نشستی یه گوشه و اشک می ریختی مثه تمساح....

 

 

 

     آخرشم که چمدون سفرتو می بستی ُ تنهایی می رفتی مثه کرگدن ...

 

 

 

     وقتی هم که دماغ سوخته از سفرنیمه تمومت  بر می گشتی می نشستی  غصه میخوردی عینهو بوتیمار...

 

 

 

     در تعجبم که خدا چه جوری به این موجودش گفت :

       فتبارک الله   .....

 

 

 

 

     همونی که وقتی می رفت جلوی آینه یادش می افتاد همون جوجه اردک ُ ....

 

 

    همونی که شد مثه مرغ عشق ها...

 

 

    خوشم میاد با همه این حرفها یه سوسک که می دید دومترمی پرید از جاش ، عینهو ....

 

 

 

      حالا میدونی من کیم؟  همون خروس بی محل ...

 

 

 

      اینارو هم واسه این بهت گفتم تا بدونی من چقدر ثروتمندم ...

 

 

 

     صاحب قشنگ ترین باغ وحش دنیا م  ... شایدم وحشی ترین باغ دنیا.........

 

 

 

 

                           اره قناری با تو ام.........!

 

 

 

 

 

   ................................................  فاطمه انتظار


 
comment واژه هایی که برایم به یادگار گذاشتی ()